یه دنیا حرف....
از هر چیزی که فکر کنی
خدا جونم شکرت که اجازه دادی بهار امسال رو هم ببینم شکرت که اجازه دادی باز هم شکوفه ها رو ببینم و باز هم با تموم وجود شاکرت باشم که سالمم و براحتی نفس میکشم شاید هیچ وقت دیگه اون حسی که سالها پیش برای عید داشتم برنگرده اما خوب باز همون سبزه و سمنو خودش غنیمت هستب آخه عید سالها پیش تو ام بود با خرید لباس و کفشهای نویی که تو عالم بچگی خودش یه دنیا ارزش داشت و از همه مهمتر اون حسهای بچگونه که حاظری برای یه دقیقه هم که شده برگردی به قبل و باز هم تجربش کنی نمیدونم بچه های این دورو زمونه اون حسهایی که ما داشتیم از عید حالا از لباسها و کفش نو بگیر تا گرفتن عیدی و حل کردن پیک نوروزی و. ماهی گلی و سمنو ......مطمئنن اونا هم برای خودشون چیزهای خاصی دارن که مربوط به این دوره میشه ولی باز در آخر فکر نکنم احساس میکنم برای ما عید یه چیز خیلی خاص تر بود چقدر دلم برای یه نوشته خودمونی تنگ شده بود تو این وبلاگی که از دی 87 شروع به نوشتن کرده بودم .خوب امروز این حسی که از همون اول برای نوشتن داشتم اومد سراغم خدارو شکر که خدا دوباره حس رفتمو بازگردوند به هرحال امیدوارم امسال برای همه سال خوبی باشه راستی یادم میاد اون موقعها یه فیلمی میذاشتاز عید که تخم مرغهای رنگی با
هم حرف میزند یه چیزای خیلی محوی تو ذهنمه خیلی دوس دارم پیداش کنم کسی
نمیدونه اسمش چی بود؟ چهارشنبه سوری مبارک ایشالا که همگی شاد و سلامت باشید و در کنار خونواده هاتون کنار آتیش امشب باشید و کلی شادی کنید و کلی لحظه های خوب داشته باشید طبع سير گرم و خشك است. 2. اگر ميخواهيد صورتي بشاش و زيبا و گلگون داشته باشيد سير بخوريد. 3. كساني كه مبتلا به فشارخون شرياني هستند خوردن آن باعث پايين آمدن فشارخون ميشود. 4. سير باعث بازشدن اشتها ميشود. 5. كساني كه فشارخون آنها پايين است سير را با احتياط بخورند. 6. سير مقوي معده است و از ورم روده جلوگيري ميكند. 7. جويدن جعفري بعد از خوردن سير بوي آن را از بين ميبرد يا اين كه 2 دانه قهوه بوداده را بجوند. 8. افرادي كه دچار فراموشي شدهاند سير بخورند. 9. اگر سير را در كيسههاي برنج يا گندم بگذاريم از كرمخوردگي يا فاسدشدن آنها جلوگيري ميكند. 10. كساني كه بيماري آسم دارند از سير استفاده كنند يا يك حبّه سير را زير زبان بگذارند. 11. كساني
كه آسم دارند يك عدد پياز و يك عدد سير را كوبيده در يك ليوان آب كه 25%
الكل طبي خوراكي دارد مخلوط كرده و بگذارند 8 روز بماند سپس صاف كرده روزي 1
بار يك حبه قند را كه آغشته به آن محلول كرده بخورند. 12. براي
درمان سياهسرفه از جوشانده سير هر 2 ساعت يك قاشق مرباخوري ميل شود. 40
گرم سير در 250 سيسي آب جوش چند دقيقه جوشانده سپس بگذاريد سرد شود. 13. براي درمان رماتيسم 3 هفته هر صبح ناشتا يك حبه سير ميل كنيد. 14. سير تسكين دهنده تشنج و آرام كننده اعصاب است. 15. كساني كه رعشه دارند و اندام آنها فلج است در برنامه غذايي خود آن را بگنجانند اما بهصورت مداوم نباشد. 16. براي درمان خستگي فكري و ذهني سير را خرد كرده با روغن بادام تلخ مخلوط كرده روي برجستگي مهرههاي كمر بمالند. 17. كساني كه سرگيجه دارند يك حبه سير بخورند. 18. كساني كه سياتيك دارند صبح ناشتا يك حبه سير را سوراخسوراخ نموده قورت دهند سپس كمي آب روي آن بخورند بهصورت مداوم نباشد. 19. براي
درمان نوريت و پولي موزيت (ورم - التهاب يك يا چندين عصب كه در مسير آن
احساس درد گردد) سير را خرد نموده با روغن كافور مخلوط نموده محل درد را
مالش دهيد. 20. سير بازكننده صدا است. 21. سير براي اكثر بيماريهاي عصبي مفيد است. 22. براي درمان درد لگن خاصره ميتوان هم خورد هم همان قسمت را با سير ماساژ داد. 23. كساني كه قطرهقطره ادرار ميكنند سير را در برنامه غذايي خود قرار دهند. 24. مداومت در خوردن سير باعث ريختن موهاي سفيد و رشد موهاي سياه ميشود. 25. كساني كه بواسير دارند هفتهاي 3 روز هر شب يك حبه سير بخورند. 26. سير در معالجه تيفوييد و ديفتري به كار ميرود. 27. كساني كه برونشيت دارند و همچنين ناراحتي ريوي از سوپ سير استفاده كنند زيرا به زودي خلط سينه را كم ميكند. 28. اسپاسم و قلنجي كه در اثر باد شكم به وجود آمده است سير بهترين درمان كننده است. 29. براي درمان بيماري گال يا جرب سير را با مرزه بپزيد سپس له كنيد و بر بدن خود بماليد. 30. براي درمان واريس و پيشگيري سير را كوبيده با آبليمو مخلوط كرده همراه كمي آب گرم ساق پا بماليد. 31. براي ورم و زخمهاي معده و روده از سوپ سير استفاده كنيد. من ایران را دوست دارم، ولی… ارسطو می گفت: من افلاطون رو دوست دارم، ولی حقیقت را بیشتر از
او دوست دارم. حال من به فرنگ رفته ام، اما من ایران را دوست دارم؛ من از ایران گریخته ام، اما من ایران را دوست دارم؛ من ترک وطن کرده ام، اما من ایران را دوست دارم؛ من پناهنده ام، اما من ایران را دوست دارم؛ من مهاجرم، اما من ایران را دوست دارم؛ آری جلای وطن کرده ام، اما .... من هم ایران را دوست دارم، دروغ چرا؟ من ایران را دوست دارم؛ ولی نفس کشیدن در هوای آزاد را بیشتر دوست دارم! من ایران را دوست دارم، ولی رفاه، نظم، امنیت، رنگ ، شادی و زیبایی را بیشتر دوست دارم. من ایران رو دوست دارم، اما آزادی را بیشتر دوست دارم! من ایران را دوست دارم، اما راستش این روزها دیگر برای این دوست داشتن دلیل محکمه پسندی
پیدا نمی کنم. می تونم بگم من ایران را دوست دارم برای اینکه آنجا کوه دماوند و
دریای خزر دارد. یا مثلا بگم من ایران را دوست دارم برای اینکه آنجا فکر می کردند
من آدم حسابی هستم ( در حالیکه نبودم). یا من ایران را دوست دارم برای آنکه هیچ نانی نان سنگک برشته ی
دو آتشه کنجد دار نمی شود. من هنوز دل تنگ ایرانم، بعضی وقتها می نشینم عکس های قدیمی را نگاه می کنم، خیره می شوم
به کوچه ها، به سنگفرش و آسفالت و حتی سطل آشغال ها و می روم توی هپروت، اینها را نوشتم تا بدانید که من آدم بی احساس یا خود باخته و غرب
زده ای نیستم. من ایران را دوست دارم، ولی حقیقت را بیشتر دوست دارم. حقیقت این است که ایران وطن ماست،اسمش روش است: مام وطن. ولی این مادر بی سواد، بی فرهنگ، مذهب زده و عقب مانده است،
دستهاش چرک است، چادرش سیاه است، بوی گند می دهد؛ پشت سرش می گویند که خود فروشی می کند. اینجایی که هستم مادر من نیست. اما مادر خوانده ای است که در را
به رویم گشوده درست وقتی که مادر واقعی ام مرا رانده بود و سرپناهی نداشتم به
من پناه داد، به من فرصت دوباره زیستن داد ، به من امنیت و اسایش داد و من در سایه ی این امنیت است که این خطوط را می نویسم. من اینجا دکتر ابدی کسی نیستم ، از احترام خاصی برخوردار نیستم،
یک شهروند عادی ام. اما اینجا هر شهروند عادی از حقوقی برخوردار است که در کشور من
بالاترین مقام هم از آن برخوردار نیست. اینجا می تونم بدون ترس از مرگ عقیده ام را بگم و اونجور که دوست
دارم زندگی می کنم نه اون جور که اونها می خواهند. اینجا چون یک زن تنها هستم هر کس از راه می رسد به خودش اجازه
نمی دهد که متلکی بارم کند و شانسش را امتحان کند. اینجا برای گرفتن یک امضای ساده لازم نیست هزار آشنا بتراشم.
اینجا جان من ارزش دارد، نه برای اینکه دکتر یا لوله کش یا نجارم برای این که انسانم. اگر تصادف کنم در کمتر از پنج دقیقه آمبولانس و پلیس سر می رسد و
اگر در تظاهرات شرکت کنم به هیچ دلیلی هیچ نیروی خودسری به من
شلیک نمی کند. کسی اینجا دوست و رفیق ابدی من نیست،راستش کسی دلش خیلی برایم
تنگ نمی شود یا تظاهر نمی کند که مرا عاشقانه دوست دارد. اما اگر با مردم حرف بزنم به حرفم گوش می دهند و به آن فکر می
کنند و نظرشان را صادقانه می گویند. البته کسی در تعارفات روزمره اش قربان صدقه ام نمی رود، فدایم
نمی شود. اما آنهایی که آن طرف قربانم رفتند هم به آسانی فراموشم کردند،
آنجا هم کسی من را اون قدرها دوست نداشت ، اینجا لا اقل کسی نفرتش را زیر لایه های لبخند و حرفهای قشنگ
پنهان نمی کند و آن را در اولین فرصت با دشنه تا دسته در پشتم فرو نمی کند. من اینجا یک آدم معمولی ام ،حقیقت هم این است که من یک آدم
معمولی ام. من هم دلم تنگ است، دوست دارم فکر کنم که ایران چیزی سوای من
است، سوای مردمی است که فوج فوج برای تماشای اعدام صف می کشند ، سوای مردمی که مرا فاحشه خطاب کردند، سوای همه ی فقر فرهنگی، تنبلی اساطیری ، بطالت و نخوت الکی ماست.
من هم همه ی گناهها رو به گردن آقای این و آن می اندازم .
لطفا بعد از خوندنش چند لحظه فکر کنید توی این روزهای بارانی اخیر
منتظر تاکسی موندن واقعا خیلی سخته مخصوصا وقتی راننده ها هم بی انصافی به
خرج داده و از جابجایی مسافر به صورت عادی خودداری کنند. این اتفاق برای
ما رخ داد و راننده خط بی توجه به صف مسافران که منتظر ماشین بودند کنار
خیابون داد میزد : " دربـــــــــــــــــست " . نگاه معنی دار و اعتراض
های گاه و بی گاه مسافران هم راننده رو کلافه کرده بود و هم ما رو، به خاطر
همین من و یک خانم و دو آقای دیگه با همدیگه ماشین رو با کرایه 6000 تومن
دربست گرفتیم که برای هر مسافر نفری 1500 تومن میافتاد درحالی که کرایه
خط فقط 550 تومن بود. به هر ترتیب سوار تاکسی شدیم و راننده شروع کرد از
مشکلات ماشین و گیر نیومدن لاستیک و بنزین آزاد زدن صحبت کردن.
خارج جایی است که همه آدم ها در آن ایدز دارند !
مملکت خارج جایی است که همه در آن با ناموس همدیگر کار دارند !
در حالی که در مملکت ما چند نفر با ناموس همه کار دارند !!!
کشور خارج جایی
است که رییس جمهورشان بیشتر از یک دست لباس دارد بس که تشریفاتی و مرفه است !
تازه در خارج کراوات هم می زنند که همه میدانند یک جور فلش و علامت راهنمای رو به پایین است !
خارجی ها همه غرب زده هستند بی همه چیز ها !!!
مردم خارج ، همیشه مست هستند و دائم به هم میگویند: یو آر ... !!!
اما در اینجا ما همیشه در حال احوال پرسی از خانواده طرف مقابل هستیم بس که مودب و بافرهنگیم !
ما در ایران خیلی همه چیز داریم ! نان ، مسکن و حتی به روایتی
آزادی !
اما فرق اصلی ما در این است که خودمان میگوییم این ها را نداریم ، ولی مقاماتمان میگویند دارید !
و ما از بس که نفهم هستیم ، اصرار میکنیم و میگوییم پس کو ؟!!!
آن وقت آنها مجبور میشوند گشت درست کنند و به زور به ما حالی کنند که ایناهاش !!!
در خارج اما اینطوری نیست بس که آنها بی منطق هستند !
خارج جای عقب افتاده ای است که گشت نسبت ندارد ! آن ها برای لاک زدن جریمه نمیشوند !
در خارج هنوز نفهمیده اند که رنگ سیاه مناسب
تابستان
است !
خارجی ها بس که دین و اعتقاد ضعیفی دارند ، با دیدن موی نامحرم ، هیچ چیزیشان نمی شود !!!
اما ما اگر یک تار مو ببینیم ، دچار لرزش می شویم ! بس که محکم است این اعتقاداتمان !
خارجی ها فکر میکنند ما در جنگ جهانی هستیم چون کوپن داریم و سهمیه بندی !
آنها وقتی جنگ جهانی میکردند همه چیزشان سهمیه بندی بود !
آنجا کشیش ها و پاپ حوزه علمیه ندارند بس که بی فرهنگ هستند !
خارجی ها بس که بی دین و
کافر
هستند ، نمی دانند ازدواج از نوع موقت چیست !
خارجی ها بس که سوسول هستند می گویند مرد با زن برابر است و
هیچ استاد پاک و مطهری نبوده که بهشان بگوید نخیر ! هر 4 تا زن میشود یک مرد !!!
ما استاد پاک و مطهری داشتیم که استاد اخلاق بود و پسرش هم برای
نشان دادن اصل و نسب پدرش ، در مجلس به یکی دیگر گفت : فیوز !!!
البته او قبل از فیوز یک ( پ ) هم گذاشت که ما نفهمیدیم چرا !
آن ها بس که بی فرهنگ هستند در کلیسا با کفش می روند و عود روشن
میکنند، در حالی که همه می دانند لذت حرف زدن با خدا در بوی جوراب مخلوط با گلاب است !
آن ها تمام شعر های مذهبی خود را با آهنگ میخوانند، بس که الاغند،
در حالیکه وقتی آدم با خدا حرف میزند ، اجازه ندارد شاد باشد !
خدا خیلی ترسناک است و هیچکس جز ایرانی ها نمیداند این را !
ما قطب جهان اسلامیم در حالی که خارج در جهان اسلام هیچ چیز نیست !
ما میدان آزادی داریم ولی خارجی ها فقط مجسمه آزادی دارند !!!
و هر بچه ای
میداند که اصلا مجسمه یعنی هیچ کاره ! پس ما آزادی داریم ولی خارجی ها ندارند !
آن ها خواننده هایی دارند که همش اعتراض میکنند بس که بی ادبند ،
در حالی که خواننده های ما میخوانند همه چی آرومه بس که هنرمندهای مودبی هستند !
آن ها بس که به بزرگترشان احترام نمیگذارند ، هیچ وقت آل پاچینو و جرج کلونی و آنجلینا جولی را ،
نمی فرستند دست بوس اسقف و پاپ تا بلکه عبرت بگیرند و کار بد نکنند در فیلم ها !
ما در ایران
تعداد صندلی های دانشگاه هایمان از متقاضی ها بیشتر است بس که علم داریم !
فیلم های ما در ایران هیچ وقت پایان غمگین ندارد بس که ما شادیم ،
ولی خارجی ها همه افسرده هستند و همه اش در فیلم ها در حال خون ریزی و کارهای بد بد !
در حالی که همه میدانند لذت هر فیلمی به عروسی انتهای آن است !
آن ها بس که سوسول هستند هر 4 سال یک نفر میشود همه کاره مملکتشان ،
ولی ما همیشه گفته ایم که حرف مرد یکی است و هیچ کس عوض نمیشود !
ما در ایران خانواده خود را خیلی دوست داریم و هر وقت کاره ای شدیم ،
تمام فک و فامیل خود را میکنیم مدیر !
اما آن ها بس که بنیان خانواده قوی ندارند ، این کارها را بلد نیستند !
ما از این انشاء نتیجه میگیریم که خارج جای بدی است !
خارج جایی است که همه آدم ها در آن ایدز دارند !


کنار
راننده مرد جوانی نشسته بود که انگار از خیس شدن زیر بارون دل خوشی نداشت.
وقتی سخنرانی راننده درباره مشکلات بنیادی مملکت شروع شد خیلی سریع خودش
رو وارد بحث کرد که بهتره ادامه بحث رو به صورت یه گفتگوی دو طرفه دنبال
کنیم :
راننده تاکسی : برادر
خانمم یه وام 6 میلیون تومنی میخواست بگیره مجبور شد ماشینش رو بذاره به
عنوان وثیقه. بنده خدا
الان خورده به مشکل دارند ماشینش رو مصادره میکنند. یه عده دزد دارند
میلیارد میلیارد اختلاس میکنند کسی هم خبردار نمیشه اون وقت این جوون رو
ببین چجوری سر میدوونند !
مسافر : نوش جونش !
راننده : (نگاه متعجب) نوش جون کی ؟
مسافر : نوش جون کسی که 3000 میلیارد تومن خورده
راننده : (با لحن عصبی آمیخته به تمسخر) نکنه اون بابا فامیل شما بوده ؟
مسافر
: نه ! فامیل من نبوده
اما یکی بوده مثل همین مردم . مثل شما! مگه این یارو از مریخ اومده اختلاس
کرده ؟ یا اون مدیر بانک از اورانوس به ریاست رسیده بوده ؟
راننده
: نه آقا جان اونا از ما بهترون اند. من برای یک جفت لاستیک باید 3 روز
برم تعاونی اون وقت اون 3000 میلیارد تومن رو میخوره یه آبم روش !
مسافر : خب آقا جان راضی نیست نخر! لاستیک نخر ...
راننده : (با صدای بلند) چرا نامربوط میگی مرد حسابی؟ مجبورم بخرم ! لاستیک نخرم پس چجوری با ماشین کار کنم ؟
مسافر : وقتی شما که دستت
به هیچ جا بند نیست و یه راننده عادی هستی وقتی میبینی بارندگی شده و
مسافر مجبوره زود برسه به مقصد میای ماشینی که باید تو خط کار کنه رو دربست
میکنی ...
راننده پرید وسط حرف طرف که : آقا راضی نبودی سوار نمیشدی !
مسافر
: (با خونسردی) میبینی ؟ من الان دقیقا حال تو رو دارم وقتی داشتی لاستیک
ماشین میخردی. مرد حسابی فکر کردی ما که الان سوار ماشین تو شدیم و 3 برابر
کرایه رو داریم میدیم راضی هستیم ؟ ما هم مجبوریم سوار شیم !
وقتی تو به عنوان یه شهروند عادی اینجوری سواستفاده میکنی از مدیر یه بانک
که میلیاردها تومن سرمایه زیر دستشه چه انتظاری داری ؟ اون هم یکی مثل تو
در مقیاس بالاتر.
راننده آچمز شده بود و سرش تو فرمون بود ...
مسافر که حالا کاملا دست
بالا رو داشت با خونسردی ادامه داد : دزدی دزدیه ... البته منظورم با شما
نیستا ولی خداوکیلی چنددرصد از مردم ما اون کاری که بهشون سپرده شده رو خوب
انجام میدن که انتظار دارند یه مدیر بانک کارش رو خوب انجام بده ؟ منتهی
وقتی اونا وجدان کاری ندارند
کسی بویی نمیبره اما گندکاری یه مدیر بانک رو همه میفهمند. برادر من تو
خودت رو اصلاح کن تا اون مدیر بانک جرات همچین خلافی رو نداشته باشه
راننده که گوشاش تو اون هوای سرد از شدت خجالت حسابی سرخ شده بود گفت : چی بگم والا !
من اولین نفری بودم که تو
مسیر باید پیاده میشدم و طبیعتا طبق قرار اجباری با راننده باید 1500 تومن
کرایه میدادم. وقتی خواستم پیاده شم یه اسکناس 2000 تومنی به راننده دادم.
راننده گفت 50 تومنی دارید ؟ با تعجب گفتم بله دارم و دست کردم تو کیفم و
یه سکه 50 تومنی به
راننده دادم . راننده هم یک اسکناس 1000 تومنی و یک اسکناس 500 تومنی بهم
برگردوند و گفت : به سلامت !
همونطور
که با نگاهم تاکسی رو که تو هوای بارونی مه آلود حرکت میکرد رو دنبال
میکردم چترم رو باز کردم و پولا رو تو کیفم گذاشتم ... آروم شروع کردم به
قدم زدن و با خودم فکر میکردم یعنی من هم باید خودم رو اصلاح کنم ...
چون یعنی دوستان زیادی دارم که به فکر من هستند...
| Design By : Pars Skin |
